خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست........
تو را سپاس
تو را می خوانم با شرم در سکوت بی هوا
از اول خط خواندی مرا ؛ خطی که در این دنیا آغازم کردی
آنگاه که لبخند را توشه ام ساختی ،
اندیشه را هادی ام و دل را پناهم
به یادم می آیی . . . چه شیرینی !
از هر دری باغ می نمایی ، از هر راهی سفر می آفرینی
از هر کسی قصه می گویی ، از هر گلی شبنم می باری
از هر کلامی درس می دهی ، از هر عشقی زندگی می سازی!
زندگی را ادامه می دهم . . . روزی به تو خواهم رسید !
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی ۱۳۹۰ ساعت 9:52 توسط دیبا
|