شب یا روز...
همچون زني هر جايي
در پنهانترين پستوها سرك مي كشيد
و ظلمت چهره اش را با لبخند دهاني بي دندان
مي نماياند .
روز......
در پشت هيچ كوهي نخفته بود
تا با رفتن شب بيدار شود .
حتي اثري از خاطراتش در يادهاي مردم شهر نبود .
تيرگي سلطه اي نفس گير داشت
و روز براي هميشه مرده بود .....