عاشقانه ای دیگر..........

قبل از هر سپيده دم هر آدينه
باشوقي فزاينده و لبريز ، خواب را كناري مي زنم .
بر ميخيزم
تطهير شوق مي كنم .
با گلاب كوچه را غسل مي دهم
و پر مي كنم از عطر اسفند و عود و عشق
….
چشم انتظاري پر التهاب
تا طلوع خورشيد
….
و با سرزدن آفتاب تنهاي هميشگي ،
آهي و اشكي از دل و…
انتظار تا جمعه اي ديگر .........
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:26 توسط دیبا
|