لطافت خنده ها و چشمان باراني ات را ديدم

هرگز به محبتت پشت نكرده ام كه دوباره

بازگردم…

حالا تنها صداي سكوت را مي شنوم و با دهاني بسته فرياد مي كشم

و بي اشك مي گريم

در شبهاي بي ستاره ، هق هق گريه هايم را نشنيدي؟!…

من كنار توهستم

در قطره هاي باران

در تمام ژاله هاي سحر گاهي بر برگ گل

بر پيشاني شرمگين از گناهي نكرده

من همين جا هستم .

تو فقط چشمهاي خواب آلودت را بگشا

من........

همه پنجره ها را خواهم گشود ./