توبه من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان
می دهدآزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا ؟؟؟؟؟
” باغچه ی کوچک ما سیب نداشت .”
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 11:16 توسط دیبا
|